يک
بيماري سمي و عفوني انحصاراً انساني است ، بسيار مسري بوده توسط ويبريون وبا
( ويبريوکلرا ) ايجاد مي شود . مرکز اصلي آن دلتاي رودخانه گانک وبرهماپوترا
در هند و پاکستان مي باشد .
در ابتداي قرن ۱۹ وبا در هندوستان ملاحظه گرديد . سپس شرق
آسيا و بعد خاورميانه و اروپا را آلوده کرد .
شش پاندمي (
عالم گير ) مهلک و وحشتناک ايجاد کرد که آخرين آن بين ۱۸۹۹-۱۹۲۲ بود .
باسيل مسئول مرض را کخ پيدا کرد . نوع التور اول در قسمت
محدودي از اندونزي ( سليس ) مشاهده شد . اين نوع ميکروب را در قرنطينه التور
يا الطور پيدا کرده بودند . سپس در افراد سالم هم التور را پيدا کردند و خيال
مي کردند که بيماري زا نيست .
پس از همه گيري هاي زياد فصلي و يا ناگهان در ۱۹۶۱ در
اندونزي و جنوب شرقي آسيا شعله ور شد و در هند ، پاکستان و عراق و ايران و
روسيه و آفريقا منتشر گرديد .
اکنون در کشور ما بشکل بومي در آمده و هر سال تعدادي را
مبتلا مي سازد .موارد منفردي از آن در اروپا هم ملاحظه گرديد ( وارداتي )
«
علت بيماری »
ويبريون وبا را کخ در اسکندريه کشف کرد
خميده و خيلي متحرک مي باشد . در محيط هاي معمولي بخوبي رشد مي کند
. يک سم
پروتئيني تراوش مي کند که مسئول تراوش زياد مايع در روده باريک مي باشد
اين سم احتمالاً اثر مهمي دارد و به اين سبب کم اثر بودن واکسن تزريقي
وبا را توجيه مي کند .
ميکرب وبا مي
تواند مدت يک هفته در آب زنده بماند که اثر مهمي در انتشار به افراد آدمي
دارد . ويبريون التور مدت بيشتري در آب زندگي مي کند .
« علائم
باليني »
پس از يک
دوران پنهاني کوتاه که هميشه کمتر از ۵ روز است ، به ناگهان با استفراغ و
اسهال بندنيامدني آغاز مي شود . مدفوع آبکي و مشابه به آب برنج و حاوي
دانه هاي سفيد برنجي شکل است ، مدفوع بدون فشار و زور و بدون اختيار خارج مي
شود و بزودي سبب يک کم آبي شديد خارج سلولي شده و باعث سردي بدن ،
کبودي رنگ گرديده بسرعت منجر به بند آمدن ادرار مي گردد . علائم کاهش حجم خون
، از بين رفتن کلرورسديم ، غليظ شدن خون ، اسيدوز متابوليکي که نتايج
آن در کودکان و خردسالان وحشتناک مي باشد ( آريتمي قلب ، ضعف و نفخ شکم )
سير بيماري منوط بسرعت درمان و اصلاح مواد از دست رفته و بي
آبي بدن است . اگر درمان مناسب انجام شود بيمار در مدت کوتاهي ( چندين روز )
بدون هيچ عارضه اي بهبود پيدا مي کند . در غياب درمان مرگ و مير در حدود ۵۰
درصد مي بشد . با تجويز سم خارجي ميکرب هم مي توان علائم باليني را در انسان
و در دام ها پديد آورد .
تشخيص باکتري شناسي وبا آسان است ( شکل حاد ) و با آزمايش
مدفوع به آساني ميتوان مسئول را يافت .
« درمان
»
باید هر چه
سریعتر به پزشک مراجعه کرد و کاملاً تحت نظر بود . درمان کلی عبارتست از
:
اصلاح کم آبي و الکتروليت ها با تزريق فراوان و سريع محلول هاي ايزوتونيک
حاوي مقدار لازم کلر ، سديم ، بي کربناتها همچنين پتاسيم است در صورتي که
اسهال طول بکشد در صورت امکان مي توان تزريقات داخل سياهرگي را با قرار دادن
لوله معدي و تجويز محلول گلوکز و الکتروليتها جانشين و تکميل کرد ، مقدار
مايعات دفع شده و تجويز شده مي بايد حساب شود و مساوي به کار برده شود تا از
تجويز اضافي مايع احتراز گردد .
مصرف کورتون ، اکسيژن ، پلاسما يا خون ، محرک هاي قلب ،
تنفس و داروهاي ضد اسهال معمولي بدون فايده حتي زيانبار است .
« پيش گيري »
در مواقع شيوع تمام بيماران اسهالي را مي بايد جدا کرده و
در بيمارستان و در بخش جداگانه اي بستري و درمان کرد و وجود بيماران را به
مراکز بهداري گزارش نمود . افراد واکسن زده در تماس بيماران هم بايد جدا
گرديده و مدت ۵ روز تحت نظر باشند و در مدفوع آنان به جستجوي ويبريون وبا
پرداخت و پيش گيري يا درمان شيميائي براي آنها انجام داد . اجراي قرنطينه
در موقع شيوع بيماري در ممالک آلوده و همجوار مفيد است .
تزريق واکسن در دو نوبت به فاصله يک هفته در زير جلد يا داخل
جلد بيش از ۶ ماه ايمني ايجاد نمي کند . به نظر سازمان بهداشت جهاني تزريق
واکسن از نظر پيش گري سودي نداشته بلکه به واسطه زيانهاي کاهش ايمني عوارضي
هم دارد . تحقيقات لازم براي بدست آوردن واکسن مؤثري در جريان است .