يکي
از پيامدهاي رشد روز افزون جمعيت در کشور ما افزايش تعداد افراد در سن تحصيلي و
در نتيجه افزايش تقاضا براي امکانات آموزشي است . در کشور ما حدود ۳۰ درصد از
جمعيت در سن تحصيل قرار دارند .
رشد
سريع جمعيت باعث شده است که در فاصله سالهاي ۱۳۵۶ تا ۱۳۷۰ تعداد دانش آموزان از
۵/۷ به
۴/۱۴
و اکنون به حدود ۱۹ ميليون نفر
برسد . با رشد فعلي جمعيت در هر ۱۵ دقيقه يک کلاس درس و در هر ۲۴ ساعت ۹۶ کلاس
درس يا ۱۶ مدرسه بايد ايجاد شود . از اين رو سالانه درصد بسياري ازهزينه هاي دولت
بايد صرف ايجاد امکانات ، تأمين نيروي انساني براي آموزش و فضاي آموزشي گردد .
رشد رو ساختي در جمعيت اين است که همه جمعيت درسن تحصيل نتوانند از آموزش ( از
ابتدايي تا دانشگاه ) بطور کامل برخوردار شوند .
فراهم آوردن امکانات آموزشي لازم هماهنگ با رشد جمعيت دانش آموزي مستلزم آن است
که جامعه سهم عمده اي از منابع ملي را به بخش آموزش وپرورش اختصاص دهد .
اختصاص اعتبارات کافي به بخش آموزش با توجه به محدود بودن اعتبارات آنها تنها از
طريق حذف يا کاهش سهم بخش هاي ديگر جامعه امکان پذير خواهد بود که خود رشد و
توسعه اين بخش ها را دچار وقفه ميسازد ، در صورتي که ميزان تخصيص اعتبار در حد
نياز نباشد ، تعادل در ميزان دسترسي به آموزش در بين اقشار مختلف جامعه بخصوص بين
روستائيان و شهرنشينان و بين طبقه مرفه و محرومين جامعه بهم ميخورد و تأمين عدالت
آموزشي و رفاه اجتماعي با مشکل اساسي روبرو مي گردد