امروزه اشتغال يکي از مشکلات بزرگ اجتماعي کشور ماست و افزايش بي رويه جمعيت به
اين مشکل اجتماعي دامن مي زند . در حال حاضر سالانه تعداد بيشماري از جويندگان
کار وارد بازار کار ميشوند که با توجه به روند رشد جمعيت فعلي ، در آينده نه
چندان دور شاهد انبوه عظيمي از جويندگان کار خواهيم بود و تعداد افرادي که نمي
توانند هزينه هاي لازم زندگي خود را تأمين کنند بدليل رشد سريع جمعيت و ساختار
جوان جمعيتي ، روز به روز افزايش مي يابد و درآمد حاصل از فعاليت افراد شاغل بايد
هر روزه هزينه زندگي افراد بيشتري را تأمين نمايد و در چنين وضعيتي مسئوليت
شاغلين بيشتر و کارشان مشکلتر شده و به همان اندازه سرمايه گذاري در جامعه سخت
تر ميشود .
در
سال ۱۳۷۰ از جمعيت ۸/۵۵
ميليون نفري ايران ۲۳ درصد
يعني ۱۳ ميليون نفر شاغل بوده اند و در صورت ثابت ماندن نسبت شاغلين در ۱۴ سال
آينده با پيش بيني جمعيت ۱۰۰ ميليون نفري، حجم نيروي کار به ۲۳ ميليون نفر مي رسد
؛ يعني ۲۳ ميليون نفر بايد کارکنند تا ۱۰۰ ميليون زندگي کنند و سالانه حدود ۷۰۰
هزار شغل جديد در فعاليتهاي اقتصادي کشور ايجاد گردد که اين کاري بس عظيم و دشوار
خواهد بود .
از
طرفي نظام تقسيم کار در جامعه دگرگون شده است . ديگر افراد با مهارتهاي اندکي که
با شاگردي در کنار دست استادکار يا با تجربه آموختن از بزرگسالان بدست بياورند ،
قادر نيستند کارهاي فني و تخصصي جديد را انجام دهند و بايد سالهاي بسياري را در
مدارس براي يادگيري دانسته هاي جديد سپري کنند تا قادر شوند کارهاي تخصصي جديد را
بر عهده گيرند . بنابراين با سرعت گذشته وارد بازار کار نمي شوند و سالهاي زيادي
بعنوان يک مصرف کننده در خانواده باقي مي مانند .