|
فقر ،
جمعيت و توسعه
-
مقدمه :
ايران
سومين کشور دنيا از نظر داشتن جمعيت جوان است ، زيرا ۵۰٪ جمعيت ايران زير ۱۹ سال مي
باشند . اين جمعيت بزودي وارد سن باروري شده و تشکيل خانواده مي دهند . در نتيجه به
رغم همه تلاشهاي انجام شـــــــده بـــــراي کنتـــرل جمعيــت و کاهــش نـرخ
رشـــد از ۲/۳
درصد درسال ۶۸ به ۴/۱
درصد در سال ۷۶ ، حتي با
احتساب يک فرزند براي هر خانواده ، بزودي ۱۵ ميليون نفر به نفوس ايران اضافه خواهد
شد . عليرغم اينکه مقايسه تعداد متولدين سالهاي ۱۳۶۰ با ۱۳۷۰ کاهش شديدي تا حد نصف
را نشان مي دهد ، آمار ازدواج در کشور دو برابر شده است ، زيرا تمام کساني که در
سال ۵۹ و ۶۰ متولد شده اند ، اينک به سن ازدواج رسيده اند و انتظار ميرود که آمار
ازدواج در چند سال آينده به سالي دو ميليون نفر برسد .
جمعيت
جهان در اواسط سال ۲۰۰۰ به بيش از ۶ ميليارد نفر رسيد . در حال حاضر سالانه ۷۵
ميليون نفر به جمعيت جهان اضافه ميشود و بيش از ۹۵ درصد اين افزايش در کشورهايي رخ
ميدهد که براي رفع نيازهاي اوليه اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و بهداشتي خود دچار
مشکل هستند .
رشد
بي رويه جمعيت ، مشکل عظيم قرن حاضر است که لطمات جبران ناپذيري را در همه ابعاد
به محيط زيست و سلامت انسان ها وارد مي سازد . چنانچه عوامل توسعه اقتصادي ،
اجتماعي و فرهنگي پا به پاي رشد جمعيت افزايش نيابد ، آثار منفي آن بر سلامت
خانواده ها آشکار خواهد شد . اين در حالي است که در دين مبين اسلام ، به آدمي احساس
مسئوليت در قبال خويشتن ، خانواده ، محيط زيست و نسل ها گوشزد شده و به او مي آموزد
که حفظ جان و حيات واجب است وبراي وجوب اين امر بايستي هر گونه تلاشي صورت گيرد .
آدمي
براي بقاي خود نيازهاي متعددي دارد . غذا ، پوشاک و مسکن از جمله نيازهايي هستند که
بدون آنها حيات انسان به خطر مي افتد و به عبارت ديگر تا زماني که انسان غذاي کافي
و پوشاک مناسب نداشته باشد با مرگ مواجه خواهد بود .
تحولات زندگي انسانها از گذشته تا حال بر اساس نيازهاي فوق صورت گرفته است و افزايش
يا کاهش جمعيت نيز متاثر از همين عوامل بوده است .
در
شرايط ابتدايي و در اقتصاد ساده کشاورزي رشد جمعيت بسيار کند و در برخي شرايط
استثنايي حتي منفي بوده است . در آن شرايط گاه خطرات طبيعي از جمله سيل ، زلزله و
... موجب وضعيت بد اقتصادي در خانواده مي شد و در نتيجه تعداد زيادي از فرزندان
خانواده ها را در معرض خطر مرگ قرار مي داد .
ميليونها سال انسان در عرصه زمين به گونه اي متعادل با امکانات محيط خود بدون آنکه
دغدغه اي بنام جمعيت داشته باشد ، زندگي ميکرد . در آن زمان انسان به دلائل
گوناگون خواهان داشتن فرزندان زياد بود . ولي شرايط نامساعد بهداشتي يا شيوع
بيماريهاي واگير از قبيل وبا ، طاعون ، سرخک و سياه سرفه موجب مرگ و مير بسياري از
افراد مي شد . اين شرايط تقريباً يک نوع حالت تعادل و يا کندي رشد جمعيت را در جهان
سبب مي شد .
اين
وضعيت تقريباً تا ۲ قرن قبل ادامه داشت . در قرن نوزدهم ميلادي ، در سايه انقلاب
صنعتي وضعيت کيفيت غذا بهتر شد . در وضع پوشاک و مسکن تحول حاصل شد و با پيشرفت
تکنولوژي سدها و اماکن مسکوني ساخته شد و انسانها را از خطر سيل و زلزله در امان
نگه داشت . توليد انواع مواد غذايي مقوي و بهبود کيفيت حمل و نقل نيز خطر قحطي و
خشکسالي را محدود کرد و بيماريهاي ناشي از کمبود مواد غذايي کاهش يافت . به دنبال
آن ، دانش پزشکي نيز پيشرفت کرد و نوآوري هاي اساسي و تحولات چشمگيري در تکنولوژي
بهداشت و درمان تحقق يافت .
توليد
گسترده آنتي بيوتيکها ، انواع واکسنها و انواع ضدعفوني کننده ها موجب کاهش
مرگ و ميرهاي زياد و غيرعادي شد . اما ميزان باروري در اين کشورها همچنان
در سطح بالايي قرار داشت و در نتيجه جمعيت رو به افزايش گذاشت و مسئله عدم تعادل
بين جمعيت و وسايل و امکانات معيشتي مطرح شد . در نتيجه ، براي مواجهه با اين مشکل
کشورها سعي کردند با استفاده از راههاي مختلف ميزان مواليد را تقليل دهند و در
سالهاي پس از جنگ جهاني دوم ميزان مواليد در کشورهاي اروپايي کنترل شد ، حتي برخي
از آنها با پديده رشد منفي روبرو شدند؛ يعني حالتي که در آن ميزان مرگ و مير از
ميزان مواليد بيشتر است .
انفجار جميت در کشورهاي غيرصنعتي زماني صورت ميگيرد که آنها سرمايه گذاري هاي اساسي
در زمينه هاي بهداشت ، آموزش ، حمل نقل و ... را انجام نداده اند و به شرايط مطلوب
اقتصادي ، اجتماعي دسترسي پيدا نکرده اند .عامل ديگري که امروزه سبب رشد جمعيت در
کشورهاي غير صنعتي شده اين است که با تغيير فرهنگ عمومي و گسترش شيوه هاي جديد
زندگي ، انتظارات و توقعات افراد در زندگي تغيير کرده و در واقع سطح نيازهاي
اجتماعي گسترش يافته است . رابطه جمعيت با غذا ، مسکن ، آموزش و پرورش و در برخي
موارد فضا و محيط زيست هميشه مورد توجه بوده است . در زمان حاضر علاوه بر اين موارد
موضوع توسعه و هزينه ها و امکانات لازم براي تحقق آن و ارتقاء سطح زندگي مردم مد
نظر قرار مي گيرد .
سالهاست که کشورهاي جهان سوم از جمله ايران با مسئله افزايش سريع جمعيت که مشکلات
ناگواري را از نظر اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي در بر دارد ، روبرو مي باشند .
بطور
کلي دور تسلسلي بين جمعيت و عوامل توسعه وجود دارد . در جمعيت هاي متناسب درآمد
صنعت بالاست ،
امکانات تحصيلي و شغلي وجود دارد ، فقر کم است واين امر کمک مي کند که جمعيت روز به
روز متناسب تر و کاراتر باشد . بر عکس ، جمعيتي که ناچار است سربار زيادي را تحمل
کند ، در آمد کم است و بالطبع سرمايه گذاري کم شده ، به همين علت صنعتي شدن ميسر
نيست و در نتيجه پيشرفتي امکان پذير نخواهد بود و نهايتاً از نظر فرم اجتماعي و
جمعيت شکل مناسبي نخواهد داشت .
افزايش نامتناسب جمعيت از دو جهت عمده بر بهبود خدمات اثر مي گذارد :
۱
–
با ايجاد مصرف کننده بيش از اندازه
۲
–
با تقليل نيروي کار که به امکان داشتن درآمد بيشتر لطمه زده و مملکت را دچار عدم
استفاده مطلوب از درآمدها مي کند .
همه
اين عوامل باعث شده است که امروزه در کشورهاي غيرصنعتي که در مرحله انفجار جمعيت
قرار دارند ، نظامهاي مختلف اجتماعي دچار عدم تعادل شده و با انواع مسائل و مشکلات
اجتماعي روبرو شوند ؛
مشکلاتي از
قبيل بيسوادي ، کمبود فضا ، کمبود اشتغال ، کمبود منابع طبيعي ، کمبود انرژي ،
کمبود امکانات تفريحي ، کاهش رشد اقتصادي ، تاثيرات منفي بر منابع محيط و ... در
اين کشورها ، جمعيت به يک مشکل اجتماعي تبديل شده است و سياستمداران و صاحبنظران در
جستجوي يافتن راه حلي براي حل اين مشکل عمده هستند
.
|